تبلیغات
انجمن اسلامی ساربروکن
یکشنبه 26 دی 1389

از علی

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

امام علی (علیه السلام) در روز جمل پرچم را به دست فرزند خود "محمد حنفیه" سپرد واو را با جملاتی که عالی ترین شعار نظامی است، مخاطب ساخت و فرمود:

"تزول الجبال و لاتزل، عض علی ناجذک، اعر الله جمجمتک. تد فی الارض قدمک، ارم ببصرک اقصی القوم و غض بصرک و اعلم ان النصر من عند الله سبحانه."
"اگر کوه ها از جای خود کنده شوند، تو بر جای خود استوار باش. دندان ها را بر هم بفشار. کاسه سرت را به خدا عاریت ده. گام های خود را بر زمین میخکوب کن. پیوسته به آخر لشکر بنگر (تا آن جا پیشروی کن) و چشم خود را بپوش وبدان که پیروزی از جانب خدای سبحان است."

نقل از کتاب "فروغ ابدیت" استاد "جعفر سبحانی"


شنبه 25 دی 1389

از علی

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

و فرمود ( ع ) : در گذشته مرا برادرى بود كه در راه خدا برادریم مى نمود

و خردى دنی...ا در دیده اش وى را در چشم من بزرگ مى داشت و شكم بر او سلطه اى نداشت ، پس آنچه نمى یافت آرزو نمى كرد و آنچه را مى یافت فراوان به كار نمى برد
بیشتر روزهایش را خاموش مى ماند و اگر سخن مى گفت دیگر سخنوران را میدان سخن نبود و تشنگى پرسندگان را فرو مى نشاند. افتاده بود و در دیده ها ناتوان، و به هنگام كار چون شیر بیشه و مار بیابان. تا نزد قاضى نمى رفت حجّت نمىآورد و كسى را كه عذرى داشت سرزنش نمى نمود تا عذرش را مى شنود. از درد شكوه نمى نمود مگر آنگاه كه بهبود یافته بود. آنچه را مى كرد مى گفت و بدانچه نمى كرد دهان نمىگشود . اگر با او جدال مى كردند خاموشى مى گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى شدند در خاموشى مغلوب نمى گردید. بر آنچه مى شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى كه او را دو كار پیش مى آمد مى نگریست كه كدام به خواهش نفس نزدیكتر است تا راه مخالف آن را پوید

بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یكدیگر پیشى گرفتن و اگر نتوانستید بدانید كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن


کلمات قصار نهج البلاغه 289

وَ قَالَ ع كَانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ فِی اَللَّهِ

وَ كَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ اَلدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلاَ یَشْتَهِی مَا لاَ یَجِدُ وَ لاَ یُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِینَ وَ نَقَعَ غَلِیلَ اَلسَّائِلِینَ وَ كَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لاَ یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّى یَأْتِیَ قَاضِیاً وَ كَانَ لاَ یَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا یَجِدُ اَلْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ حَتَّى یَسْمَعَ اِعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لاَ یَشْكُو وَجَعاً إِلاَّ عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَ لاَ یَقُولُ مَا لاَ یَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ یُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا یَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ یَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى اَلْهَوَى فَیُخَالِفُهُ

فَعَلَیْكُمْ بِهَذِهِ اَلْخَلاَئِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِیهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ اَلْقَلِیلِ خَیْرٌ مِنْ تَرْكِ اَلْكَثِیرِ

من کتاب نهج البلاغه - کلمات قصار 289
See More

 

 


دوشنبه 6 دی 1389

شبی آرام چون دریا بی جنبش

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

شبی آرام چون دریا بی جنبش

سکون سکت سنگین سرد شب

مرا در قعر این گرداب بی پایاب می گیرد
...
دو چشم خسته ام را خواب می گیرد
من اما دیگر از هر خواب بیزارم
حرامم باد خواب و راحت و شادی
حرامم باد آسایش
من امشب باز بیدارم
میان خواب و بیداری
سمند خاطراتم پای می کوبد
به سوی روزگارکودکی
………………..
دوران شور و شادمانیها
خوشا آن روزگار کامرانیها


جمعه 3 دی 1389

آموزش لیسنینگ ! انگلیسی

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

دوستان عزیز میتونن یک سری فایل خوب برای تقویت لیسنینگ انگلیسی از این آدرس دانلود کنند .


http://www.mediafire.com/?i296i9y82s7ze


شنبه 8 آبان 1389

30 october

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

این جلسه سخنرانی از مرحوم صفایی حائری به گفتگو گذاشته شد که از آدرس زیر قابل دسترسی است
(+)
هم چنین کتاب پاسخ استاد به نهضت آزادی هم از این پیوند قابل دسترسی است
(+)
پیشنهاد اکید میشود که این کتاب کوچک خوانده شود که گره خیلی از کار ها را باز میکند و خیلی از موضعگیری ها را متعادل.


نامه های بلوغ اثر استاد علی صفایی حائری عین.صاداز کتاب نامه های بلوغ

....... این   نعمت‏ها به خاطر ارزش و بهایشان، مورد هجوم  شیاطین هستند   و  وسوسه ‏ها  و موانع   در آن‏ها بسیار است  و انحراف‏ها و اشتباه ‏ها و اختلاف ‏ها هم  بسیار؛  كه  شیطان   به  اندازه‏ى   ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها  وسوسه دارد و   تو مى‏توانى در  هر  كارى از مقدار وسوسه‏ى  شیطان، ارزش و  اهمیت آن را حدس بزنى؛ كه من  تجربه كرده‏ام و شاهد این وسوسه‏ها بوده‏ام و دیده‏ام، چه بسیار كسانى كه از راه بازگشتند و نور چشم شیطان شدند. و باز هم دیده‏ام كه پس از برگشت ، حتّى  در دنیاى‏شان حاصلى به دست   نیاوردند و به جایى نرسیدند؛ " وَكانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً " .ص۱۳-۱۲

 

....  من امیدوارم تو فرزند همّت خود باشى، كه به پدرانت نیاز نباشد و فرزندانت به تو افتخار كنند؛ كه آن حكیم (سقراط) در جواب شماتت آن دشمن - كه او را به پدرش سرزنش كرده بود - گفت: تو به پدرانت افتخار مى‏كنى؛ اما من، فرزندانم به من افتخار خواهند كرد. تو پایان افتخارات گذشته هستى و من آغاز فردا...ص۱۶

.... تو یك بار از مادر متولّد شدى و این بار باید از خودت بیرون بیایى؛ از نَفس، از غریزه‏ها، از عادت‏ها متولّد شوى؛ كه عیسى مى‏گفت:" لا یَلِجُ فِى الْمَلَكُوتِ مَنْ لایُولَدُ مَرَّتینِ"؛كسى كه دو بار متولّد نشود، به ملكوت خدا راهى ندارد. و پس از این تولّد، باید تولید كنى و زاد و ولد كنى كه تنها نمانى و در تنهایى هم مأنوس باشى.ص۱۷

....تمامى هستى، معجزه‏اى است كه ما با آن مأنوس شده‏ایم و تمام معجزات، طبیعت‏هایى است كه هنوز با آن‏ها آشنا و مانوس نشده‏ایم. طبیعت، معجزه‏ى مأنوس و معجزه، طبیعتِ مجهول و نامأنوس است. با این توضیح، در برابر شبهه‏ها مى‏توانى مقاوم و مهاجم باشى.ص۲۲

.... چرا خودت را براى این‏هایى كه براى تو بوده‏اند، فدا كرده‏اى. و چرا از صبح تا شام، به خاطر آدم‏هایى مثل خودت و یا دنیایى پایین‏تر از خودت، دویده‏اى.

 انسان با مقایسه‏ى محرّك‏ها با خودش، از بند آن‏ها آزاد مى‏شود و بت‏هایش را مى‏شكند. و خودشناسى؛ یعنى این‏كه تو با این استعداد و امكان، چرا به خاطر دنیاى بى‏جان و یا آدم‏ها و فرعون‏ها و طاغوت‏هایى كه مثل تو هستند، سوخته‏اى و ساخته‏اى. تو خودت را با تأثیرى كه از هر چیز احساس مى‏كنى، اندازه بگیر و مقایسه كن، كه این چیز، ارزش این تأثیر را داشته و یا جهل و غفلت تو، او را بزرگ كرده است.ص۲۳-۲۲

 

... پسرم محمّد! اگر تمامى آنچه را كه همه‏ى آدم‏ها در طول تاریخ به‏دست آورده‏اند و اگر تمامى ثروت و قدرت و رفاه و لذّتِ تمامى آن‏ها را، تو به تنهایى صاحب شوى، بدان، این همه از تو كوچك‏تر و بى‏ارزش‏تر است، كه تو یك لحظه‏ات را براى آن فدا كنى. این‏ها همه، براى تو و به‏خاطر تو بوده‏اند و سزاوار نیست كه تو عمر خودت و وجود خودت را براى آن‏ها بگذارى. ص۲۳

 

....تمامى هستى به تو منتهى مى‏شود و تو باید به خداى هستى منتهى شوى:" اِنَّ اِلى رَبَّكَ الْمُنْتَهى " ؛ كه این آیه درخور تأمل بسیار است.

بابا! در این نكته تأمل كن، ببین در برابر آنچه به‏دست مى‏آورى، چه از دست مى‏دهى. در این محاسبه، خودت را در نظر بگیر. تمام باخت ما از این‏جاست كه خودمان را به حساب نمى‏آوریم! فقط حساب مى‏كنیم چه به‏دست آورده‏ایم و نمى‏بینیم چه از دست داده‏ایم.ص۲۳

.....كسى كه این تأمل را كامل كند، از دنیا خارج مى‏شود، پیش از آن‏كه از آن خارج شده باشد كه:" مُوتُوا قَبْل اَنْ تَمُوتُوا "، سفارش رسول است. و این چنین وجودى، اگر در دنیا داخل شود، اسیر نمى‏شود كه امیر است و حاكم است.ص۲۴

.... ایمان به قدر انسان و ارزش او، او را به سوى خدا مى‏كشاند و ضرورت خدا از ضرورت آب و هوا براى تو محسوس‏تر مى‏شود. و ایمان به غیب، براى تو كه شهود عالم، دلت را پر نكرده و ایمان به روز دیگر، كه به امروز قانع نیستى و ایمان به وحى، به دنبال مى‏آیند. انسان با شناخت قدر و استعدادهاى خود، به مقدار استمرار و ادامه‏ى خود و به جهان دیگر روى مى‏آورد. همان‏طور كه از استعدادهاى اضافى بچه در رحم مادر، مى‏توان به استمرار او و جهان دیگر راه یافت. و در این مجموعه‏ى عظیم هستى است، كه انسان با هدف بالاتر از وجود خویش و جهت عالى‏تر، به رسول و ولى‏روى مى‏آورد. این دو نكته، جایگاه انسانى كه در تمامى هستى مطرح است، نه در یك كشور؛ و با هدف بالاتر از خود همراه است، نه لذّت و قدرت و رفاه. آن جایگاه و این هدف، نیاز به حكومت و رهبرى رسول و امام معصوم را نشان مى‏دهد. كسانى كه خود را از دست مى‏دهند، هیچ ایمانى نخواهند داشت: "اَلَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُم فَهُمْ لا یُؤمِنون"؛ هیچ‏گونه ایمانى نه به اللّه، نه به غیب، نه به یوم الاخر و نه به وحى؛ كه تمامى این ایمان‏ها در گرو ایمان به قدر انسان و در گرو شناخت انسان از خویش است. كسى كه خودش را باور نكرده، مثل انسانى مى‏ماند كه به روزى پنج ریال قانع است و خیال مى‏كند كه شقّ‏القمر كرده اما همین كه ارزش خودش را فهمید، مى‏بینى كه آرام نمى‏گیرد، حتّى هجرت مى‏كند و به آن‏جایى روى مى‏آورد كه حقوقش را بگیرد.ص۲۶-۲۵

....در راه دراز انسان، مَركب معرفت و آگاهى؛ و محبّت و عشق؛ و عمل و اقدام، مادام كه در سرزمین رنج‏ها و بلاءها مبتلا نشوند و به عجز نرسند، به اعتصام و توسّل  نمى‏رسند. و همین است كه آفت‏ها، در كمین مَركب‏هاست. آفتِ جهل و غفلت و كفر و كفران و شكّ و وسواس، براى معرفت؛ و آفت جلوه‏هاى دنیا و ترس و غرور و یأس براى عشق و محبت؛ و آفت عُجب و كبر و حرص و حسد و بخل و فساد براى عمل؛ همیشه در كمین هستند. و بى‏جهت نیست كه امام حسین در دعاى عرفه مى‏خواهد: "اَوْقِفنى عَلى مَراكِزِ اِضْطِرارى"؛ خدایا مرا به مركزها و ریشه‏هاى اضطرار و بیچارگیم واقف كن؛ كه این اضطرار و این توسّل و تضرّع و اعتصام و چنگ زدن، باعث عصمت و نجات تو از آفت‏هاست و همراه معرفت و ایمان و تقوا، مى‏تواند حتّى هنگام عجز، تو را راه ببرد.ص۲۷

.... این نكته را همین جا بگویم، كه عوامل راحتى من در كنار رنج‏ها و فشارها، چند چیز است؛ یكى همین تضرّع و اتّصال، آن‏هم بدون توقّع اجابت و انتظار برآورده شدن دعا. و دیگرى محبّت و خدمت مختصر به پدر و مادر و سومى، همین رفت و آمدها و بدون تكلّف و فشار برخورد كردن، كه این هر سه، عامل مؤثرى در راحتى و یُسر زندگى من بوده‏اند.

 خدا اراده كرده و مى‏خواهد كه ما راحت باشیم؛ "یُریدُاللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ". و این یُسر، یُسر وجود ماست، نه یُسر كارها وامور؛ چون كارها براى كسانى راحت مى‏شود كه وجودشان راحت شده باشد. فراغت براى كسانى است كه به وسعت قلب و سعه‏ى صدر رسیده باشند. انشاء الله آقاى... یا بقیه‏ى دوستان، در این زمینه تو را كمك مى‏كنند و تفسیر سوره‏ى اَلَمْ نَشْرَح را برایت مى‏آورند تا اگر با وسعت قلب، به فراغتى رسیدى، به كارها و سختى‏ها مشغول بشوى، كه: "اِذا فَرَغْتَ فَانْصَب".

این‏گونه، سختى‏ها راحت هستند و مَعَ الْعُسْرِ، یُسر وجود دارد.

 زندگى سخت نیست، اگر بتوانیم با سختى‏ها راحت باشیم و از رنج‏ها بهره برداریم. و این همان جمله‏ى كوتاه است كه در تفسیر سوره‏ى كوثر آمده: موقعیت‏ها مهم نیستند و شرایط مهم نیستند؛ وضعیت ما و طرز برخورد ما، اهمیت دارد؛ چون برخورد خوب، مى‏تواند در شرایط بد، كارگشا باشد.ص۲۸-۲۷

 

....ما با این جهان بیرون، دو نوع رابطه داریم؛ هم مى‏خواهیم آن را بشناسیم و هم از آن خوشحال و یا رنجور مى‏شویم. این رابطه‏ى عاطفى، در بحث ارزش به تو كمك مى‏كند؛ چون تأثیرپذیرى و رنج و شادى تو، نشان دهنده‏ى قدر و درجه‏ى وجودى توست و باید محاكمه شود كه چرا این طبیعت را نگه داشته‏ام، كه از فلان حرف، فلان عمل و فلان برخورد، خوشحال و یا ناراحت بشوم. من مى‏توانم با دگرگون كردن توقّع‏ها، تحمّل‏هایم را زیاد كنم.ص۳۰

 

....تو خدایى را مى‏بینى كه آگاه و مهربان است. به تو و هستى آگاهى دارد و به همه‏ى خلق مهربان است. اگر آن‏ها را نمى‏خواست، نمى‏آفرید. آیا این مهربان آگاه، تو را با غریزه و فكر و علم و عقل و وجدان رها مى‏كند و در رابطه‏هاى تو و جهان، حكمى و دستورى نمى دهد؟

 نكته همین است كه حجّت باطنى و عقل ما و غریزه و علم ما و وجدان ما، نمى‏توانند عهده‏دار ما باشند. ما در نظام زندگى مى‏كنیم و در این نظام جهانى كه علم شاهد آن است، نمى‏توان بى‏ضابطه حركت كرد. كوچك‏ترین حركت و عمل ما، به دستور و برنامه‏اى نیاز دارد كه با وجود ما و با ساخت و بافت جهان هماهنگ باشد. خدا انسان را رها نمى‏كند و با حجّت وحى، به عقل او كمك مى‏نماید؛ چون علم ما محدود است و غریزه‏ى ما ناقص و آزاد و وجدان ما محكوم محیط و عادت و غریزه. ما با تمام هستى رابطه داریم و در این رابطه، او ضابطه‏ها را همراه رسول فرستاده و پیش از آن‏كه انسان گرفتار شود، چراغ راهش را آورده است.

 بر خلاف آنچه در تاریخ مى‏نویسند، انسان با آموزش و آگاهى پا در خاك گذاشته، نه آن‏كه عریان به دنبال خوراك و لباس و آتش و ابزار راه افتاده باشد و به صنایع و علوم امروز رسیده باشد؛ كه این همه علوم و صنایع، هنوز براى كوچك‏ترین حركت‏هاى ما، نورى ندارد؛ كه هنوز تمامى روابط را نمى‏شناسند.

 آدم، همراه آموزش و تعلیم، پا بر روى خاك مى‏گذاشته. و وحى، به علم و غریزه‏ى انسان راه مى‏دهد و فلسفه و عرفان و علم را، جهت مى‏دهد.

 یكى از شكل‏هاى التقاط، این است كه بخواهى با فلسفه و عرفان و علم، به مذهب كمك كنى؛ در حالى كه مذهب آمده تا كسرى‏هاى این‏ها را تأمین كند و به مغز و قلب و تجربه‏ى انسان، فضا و زاویه‏اى بدهد، كه بتواند هستى را آن‏گونه كه هست، دریابد.

 پسرم، محمّد! تو باید میان فلسفه‏ى اسلامى و فلسفه‏ى مسلمین؛ و عرفان اسلامى و عرفان مسلمین، تفكیك كنى و این‏ها را با یك‏دیگر گم نكنى.

 آنچه احتیاج به رسول و امام را مطرح مى‏كند، همین ارتباط وسیع انسان و همین جایگاه گسترده‏ى او در هستى و استمرار او تا بى‏نهایت است. آنچه باعث مى‏شود كه شیعه به مسأله‏ى امامت معتقد شود و این نوع حكومت را مطرح كند، یك مسأله‏ى تاریخى و عاطفى نیست؛ كه با هدف رشد و جایگاه انسان در جهان، تو حاكمى مى‏خواهى كه به تمامى هستى آگاه باشد و از تمام كشش‏ها آزاد. و این آگاهى و آزادى، معیارى را مطرح مى‏كند كه عصمت نام دارد. آنچه باعث مى‏شود كه تو حتّى عُمَر را كنار بگذارى، همین هدف حكومتى و این تلقّى از جایگاه انسان در جهان است. مردم نمى‏توانند خلیفه‏ى خدا و رسول را معین كنند. همان‏طور كه رسالت به اختیار مردم نبود، امامت هم به اختیار آن‏ها نیست. آن‏ها به دل‏ها آگاهى ندارند و از فردا بى‏خبرند. و این خداست كه با توجّه به عامل امتحان و آزمایش، رسولان و امامان را انتخاب مى‏كند. نه این‏كه هركس پیامبر خودش باشد و نه آن‏كه بدون پیامبر، وحى را و كتاب را به دست بیاورند؛ كه وحى، مفسّر مى‏خواهد و انسان، امتحان و آزمایش. و این است كه با معیار عصمت، رسول و امام انتخاب مى‏شوند و این عصمت از كشش‏ها و جذبه‏هاى دنیا، معیار و میزان شیعه در امامت و طرح حكومت است. و همین معیار، مسأله‏ى امام عصر و حجّت قائم را توجیه مى‏كند و انتظار را مطرح مى‏سازد؛ كه در هنگام غیبت، اگر مردم حكومت ولى فقیه را پذیرفتند، بر اوست كه تلقّى انسان‏ها را عوض كند و هدف‏حكومت و جایگاه انسان در جهان را مطرح سازد تا خیال نكنند كه جامعه‏ى انسانى یك دامپرورى بزرگ است و به نان و مسكن دلخوش نشوند. و در انتظار معصوم، به روحیه و فكر و برنامه و عمل خویش سامان دهند و در دشمن نفوذ كنند كه انتظار و تقیّه، مقدّمه‏ى قیام است.ص۳۶-۳۴

 

کتاب نامه  های بلوغ  اثر استاد علی صفایی (ره)عین.صاد را از اینجا دانلود کنید.

 


چهارشنبه 21 مهر 1389

مسابقات قران دانشجویان

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

کتاب خـــالق یکتاست قـرآن           کـتاب کـــل مافیهاست قـرآن

شبی بنشین تو با قرآن که گویی     صفا بخش دل شیداست قـرآن

 

 

برگزاری مسابقات قران دانشجویان، از جمله برنامه‌های دیرپایی است كه در حوزه ترویج فعالیت‌های دینی و قرآنی در محافل دانشگاهی و علمی و به منظور فراهم آوردن زمینه‌ای جهت انس بیش از پیش دانشجویان با مصحف شریف و انسان‌ساز قرآن كریم و مفاهیم بلند و تعالی بخش آن و نیز نشر و بسط فضای معنوی و شمیم عطرآگین قرآن در محیط دانشگاهی مورد اهتمام متصدیان و مسئولین فرهنگی بوده است. با حول و قوه الهی نخستین جشنواره ی قرآنی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا توسط کمیته ی قرآن و عترت اتحادیه در مهر ماه 1389 در رشته های قرائت و ترتیل و مفاهیم قرآن و مقاله نویسی و رشته ی اذان برگزار می‌گردد.

 

اهداف:

1-     ارتقای سطح فرهنگ قرآنی و اسلامی ‌و اعتلای اخلاق و ایمان دینی در بین دانشجویان شاغل به تحصیل در اروپا

2-     تقویت و توسعه فضای معنوی و قرآنی در انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا.

3-     ارج گذاری به فعالیتهای قرآنی و تشویق نخبگان قرآنی در اروپا.

4-     شناسایی یاران قرآنی در انجمن های مختلف در اروپا و سازماندهی و حمایت از طرح های ارزشمند قرآنی.

 

رشته‌های جشنواره:

رشته های قرائت ، ترتیل،  مفاهیم قرآن،  مقاله نویسی،   اذان
زمان ثبت نام :
از تاریخ 2010/10/07  تا 2010/10/17
 
 


شنبه 17 مهر 1389

از نادر ابراهیمی

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    


روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده بود و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...

گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. 
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد خائن به یک نخست وزیر آمریکایی منحرف، به یک شاه بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک ساواکی را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کند و به چه درد این دنیا می خورد؟ 

آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیمشان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. 
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند...



جمعه 26 شهریور 1389

مرثیه ای برای قرآن و حوزه

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

مرثیه ای برای قرآن و حوزه

از حکیم متاله، آیت الله عبدالله جوادی آملی

آیت الله عبد الله جوادی آملی

اشاره

مفسر و استاد بزرگ قرآن، آیت الله عبدالله جوادی آملی، بیانات مهم و ارزشمند و در عین حال، متواضعانه ای را در جمع اساتید حوزه علمیه، ایراد کرده اند که اکنون در آستانه رمضان ماه نزول قرآن، متن منقح شده بیانات این مفسر گرامی را که در «رثای قرآن و جای خالی آن در علوم حوزوی» است به مخاطبان گرامی تقدیم می کنیم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

[علوم حوزوی ما با قرآن مرتبط نیست]

حوزه ی پر برکت قم الان محو کمالات قرآن و عترت است، پس ما اگر گفتیم حدیث ثقلین میراث گرامی و گرانبهای رسول مکرم (علیه و علی آله آلاف التهیه و الثنا) است، باید بگوییم «حسبنا القرآن و العترة». اگر دیگری گفت «حسبنا القرآن» آفت دید و اگر ما خدای ناکرده بگوییم «حسبنا العترة» آفت داریم.

 ولی متأسفانه وضع علوم حوزوی ما علومی نیست که با قرآن مرتبط باشد، گرچه فقه، کار گشای جامعه هست؛ ولی علم وزین و استدلالی و سنگین، همان علم فن شریف اصول است.

بارها به عرض عزیزان رسید اینکه ممکن است کسی در تمام مدت عمر قرآن را ندیده باشد و در اصول، مجتهد مطلق باشد، فقط بداند قرآنی نازل شده است و حجت است؛ همین! یعنی اگر در تمام مدت عمر قرآن را ندیده باشد می تواند خرّیت فن اصول باشد؛ زیرا این علم، علمی نیست که به قرآن کار داشته باشد.

ممکن است کسی در تمام مدت عمر قرآن را ندیده باشد و در اصول، مجتهد مطلق باشد، فقط بداند قرآنی نازل شده است و حجت است؛ همین!

مثلاً جلد اول کفایه، به هیچ آیه ای استدلال نشده، مطلبی در جلد اول کفایه نیست که به قرآن تکیه کرده باشد، نه مباحث الفاظش از بحث مجمل و مبین ، نه مباحث مشتقش، نه مسایل مربوط به اوامر و نواهی اش، نه مسائل مربوط به مطلق و مقید و مجمل و مبین و ناسخ و منسوخ و مفهوم و منطوق و امثال ذالک.

عناصر محوری این جلد اول کفایه دو جزء است؛ یکی عقلایی و دیگری عقلانی. بنای عقلا بر این است که در ادبیات و وضع و تراتب و اشتراک لفظی و اشتراک معنوی و استعمال لفظ در اکثر معنا و امثال آن، ترکب و بساطت مشتق و امر دلالت بر وجوب دارد یا نه؟ و دلالت دارد یا نه؟ و امر به شی مقتضی نهی از ضد است یا نه؟ نهی مفید تکرار است یا نه؟ مطلق را باید با مقید جمع کرد و عام را باید با خاص جمع کرد و مفهوم یعنی چه؟ منطوق یعنی چه؟ ... یعنی تا آخر جلد اول کفایه نه به روایت متکی است نه به آیه.

بنای عقلا بر همین است؛ عقلانیت پشتوانه این عقلا نیست؛ می گوییم شارع مقدس با همین ادبیات معامله کرده و دیده و امضاء کرده و رد نکرده و لو به سکوت. آن عقلانیت پشتوانه این عقلایی این مسائل را سامان می دهد.

اما جلد دوم کفایه که مطالبش دشوارتر، پیچیده تر و عملی تر از جلد اول است، در تمام این بخش ها فقط دو آیه است برای رد کردن. چون همه محققین بر این باورند که حجیت خبر واحد به آیه نباء و نَفر، متکی نیست و حجیت خبر واحد را باید از جای دیگر بدست آورد. پس فقط دو آیه است برای رد کردن و بقیه هم بنای عقلا است یا چند روایت؛ یا «لاتنقض الیقین...» است یا «رفع عن امتی...» یا برائت عقلی و نقلی.

اگر در تمام مدت عمر قرآن را ندیده باشد می تواند خرّیت فن اصول باشد؛ زیرا این علم، علمی نیست که به قرآن کار داشته باشد... و چنین علمی دوام نخواهد داشت و چنین حوزه ای مورد تأیید صاحب اصیل و اصلی اش نخواهد بود.

بنا بر این اگر کسی در تمام مدت عمر قرآن را ندیده باشد می تواند خِرّیت فن اصول باشد و چنین علمی دوام نخواهد داشت و چنین حوزه ای مورد تأیید صاحب اصیل و اصلی اش نخواهد بود!

باید کاری کرد که جهانی باشد . کار جهانی بدون کلام جهان آفرین، مقدور نیست.

 

و امّا درباره تفسیر.

 ... عمر ما هم در همین رشته ها گذشت. ما غالب این علوم را هم سطحش را گفتیم و هم خارجش را. یعنی: چه فقهش، چه اصولش، چه عرفانش، فلسفه اش و کتابی نبود که برای ما قابل هضم نباشد.

 اما این تفسیر و ما ادراک ما التفسیر! ... در بسیاری از مطالب من جرأت ورود ندارم، منتها آن (شاگرد) ها که در مسجد اعظم و غیر مسجد اعظم هستند، متوجه نیستند که چرا ما مسیر را برگرداندیم! می بینم قابل حل نیست! آنقدر دشوار و صعب و مستعصب است که ما در همان قدم اول می مانیم. این بنده خداها که در درس تفسیر هستند متوجه نیستند که چرا مسیر حرف را برگرداندیم. تفسیر کجا، فلسفه کجا؟ تفسیر کجا و فقه کجا؟ تفسیر کجا و اصول کجا؟ تفسیر کجا عرفان کجا؟ اینکه شما می خوانید که تفسیر نیست...

شما می بینید مرحوم نجاشی در شرح حال برخی از بزرگان می گوید: او خطبه فاطمه زهراء سلام الله علیها را تفسیر کرده است! (این در صفحه 161 نجاشی چاپ شده)... تفسیر چیز دیگر است، عرفان و فلسفه چیز دیگر است! وقتی به چهار تا اشکال نفس گیر مبتلا شدید، آن وقت می فهمید تفسیر یعنی چه؟ به هر تقدیر اگر کسی علم می خواهد، این رشته است؛ اگر عمل صالح می خواهد این رشته است؛ ملایی هم اگر می خواهد این رشته، چون در جای دیگر، بنا بر اندیشه خودشان سخن می گویند، ولی قرآن یک طناب آویخته است و نه انداخته.

 

شاید ده ها بار به عرض تان رسید، خدای سبحان که قرآن را نازل کرده است، نه آنجوری که باران را نازل کرد . باران را نازل کرده یعنی انداخت، قرآن را نازل کرد یعنی آویخت. یک طرف قرآن به دست خداست و طرف دیگر دست تو. این انزال را می گویند تجلی، آن انزال را می گویند تجافی.

 

در بیانات نورانی حضرت امیر که فرمود : «فتجلّى سبحانه لهم فی کتابه من غیر أن یکونوا رأوه بما أریهم من قدرته » این است . فرمود خدا قرآن را آویخت نه انداخت. اگر گفتند شما به حبل متین توسل کنید نه یعنی طنابی که گوشه ای انداخته شده. طنابی که انداخته شده مشکل خودش را حل نمی کند چه رسد به مشکل مستمسک . این طناب وقتی حبل متین است که به دست ناگسستنی ذات اقدس اله وصل باشد، لذا هر کس این طناب را گرفت محفوظ می ماند یک، جا برای ترقی باز است دو.

 

«اقرأ و ارق» این اقرأ و ارق معنی اش این است که این طناب تا بالا وصل است و چون این طناب تا بالا وصل است لذا انسان هم معصوم و مصون از سقوط است، و هم راه برای ترقی باز است.

بنابراین اون کتاب به سایر علوم ما بهای علمی می دهد، گذشته از اینکه انسان با متکلمی سخن می گوید که خود را با او قرین می دارد، حرف او را می شنود و در او اثر می گذارد و مانند آن. این طلیعه بحث ما بود.

 

[لزوم قداست حوزه و مشی عارفانه]

مرحوم محمد تقی مجلسی پدرِ مرحوم محمد باقر مجلسی است (رضوان الله تعالی علیهما)، ایشان در شرح «من لا یحضره الفقیه» ابن بابویه قمی می گوید؛ من بیش از صد هزار نفر را تربیت کردم، خوب مرجع تقلید بود، زعیم حوزه علمیه بود، امام جمعه و جماعت بود، مدرّس بود، مؤلف بود. البته صد هزار نفر آن روز تقریباً معادل یک میلیارد نفر امروز بود. فرمود من بیش از صد هزار نفر را هدایت کردم، اما یک نفر از آنها که خودم می خواستم هنوز پیدا نشد. اون یک نفر کیه؟ چرا مرحوم مجلسی اوّل در شرح «من لا یحضره الفقیه» این چنین حرفی را می زند؟ چرا به انتظار آن یک نفر است ؟ توی ماها ممکن است آن یک نفر ناپیدا شود. آن یک نفر همان است که وجود مبارک حضرت امیر در خطبه متقیان از آنها نام برد. مرحوم کلینی در جریان حدیث حارث بن مالک از آن نام برد. شما ببینید غالب ما که می خواهیم بگوییم: رشوه حرام است، زیر میزی حرام است، رانت خواری حرام است، یا آیه ای یا روایتی را نقل می کنیم فقیهانه، محدثانه، عابدانه و زاهدانه سخن می گوییم و حق هم این است و بیش از این از ما برنمی آید. اما آن که مرحوم مجلسیِ اول می خواست، عارفانه بود، نه زاهدانه و عابدانه. عارفانه همان است که وجود مبارک حضرت امیر در نهج البلاغه وقتی که آن شب، آن شخص حلوا را آورد، حضرت بینی اش را گرفت و گفتند که چقدر بد بوست؟این زیر لباست چیست؟ فرمود: ...شنئتها ... کسی که بوی لجن رشوه را حس نکند، او فقط فقیه و عابد و زاهد است و نه عارف. عارف آن است که بوی بد گناه را حس کند.

بهشت و جهنّم الآن موجود است. باطن گناه همان لجن و تعفن است. یک انسان وارسته همان طوری که جهنم را می بیند، با چشم ملکوتی جهنّم را می بیند، با شامه ملکوتی هم بوی لجن را می شنود.

وجود مبارک رسول گرامی فرمود؛ «تعطّروا بالإستغفار لئلّا تفضحکم روائح الذّنوب» خودتان را با استغفار معطّر کنید و قتی می آیید ما در بینی مان را نگیریم بالاخره.

این راه رفتنی است. بهشت و جهنّم الآن موجود است. باطن گناه همان لجن و تعفن است. یک انسان وارسته همان طوری که جهنم را می بیند، با چشم ملکوتی جهنّم را می بیند، با شامه ملکوتی هم بوی لجن را می شنود.

اگر گفته شد: زمصرش بوی پیراهن شَنیدی، (نه شِنیدی). این شامه برای من هست، منتهی آن قله اش مال معصومین است و این دامنه و ذیلش مال شاگردان است.

مرحوم مجلسی اول بدنبال این چنین شاگردانی می گردد، مگر این لجن در قیامت ظاهر نمی شود؟ این نیشی که ما به یکدیگر می زنیم، مگر این تیغ نیست؟ مگر در قیامت بوته های خار پُر تیغی آنجا پرورش بدهند، بعد به جهنمی ها می خورانند ، یا همین بد گفتن ها و اهانت کردن هاو بد نوشتن ها، طعنه زدنها و نیش زدن ها به آن صورت در می آید.

اینکه فرمود: «لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ» ( غاشیه/6) یعنی این بوته واقعی. این طعامی که «لا یَأْکُلُهُ إِلاَّ الْخاطِؤُنَ» (حاقه/37) همین است. در سوره مبارکه جن فرمود به اینکه بالاخره جهنم وسایل سوخت و سوز دارد اما ما از جایی دیگر مثل جنگل هیزم که نمی آوریم، «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً » ( جن/ 15) همین ها هیزم اند. اون که اهل قصد است یعنی اهل جور است، هیزم است. هیزم را مستحضرید باید وقود یا آتشزنه یا آتشگیره می گیرانند و بعد که گیرانده شد و الو بلند شد و گر گرفت به آن چیزی که می خواهند می زنند ...هر سه را فرمود از خود انسان اند. «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» یک . یک عده هم که « وقود النار» هستند «کَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ» ( آل عمران/ 11) . وقود: ما توقد به النار، حالا یا آتشزنه یا آتشگیره. «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ » (بقره/24) این آتشزنه که ائمه کفر اند، وقود نار هستند کدأب آل فرعون اند، این وقود، این آتشزنه، این ماده انفجاری، وقتی به آن هیزم برخورد کرد گر گرفت. «إِذِ الْأَغْلَالُ فىِ أَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ * فىِ الحَْمِیمِ ثُمَّ فىِ النَّارِ یُسْجَرُونَ»( غافر/ 71و72)

 

خدا رحمت کند سیدنا الاستاد حضرت امام (ره) را، ایشان سالی یکی دو بار موعظه میکردند. اولین بار محضر ایشان ما شنیدیم بعد این روایت را در مجامع روایی دیدیم. ایشان فرمودند در بعضی از نصوص دارد زبان عده ای در قیامت به قدری دراز است که یک عده روی این زبان ها راه میروند. بعد فرمود این زبان درازی به آبروی مردم همین است.

 

حكیم متأله عبد الله جوادی آملی

خوب اگر لیس لهم طعام الا من ضریع که لا یأکله الا الخاطئون، خب آدم باید مواظب اعمال خود باشد. این که مرحوم مجلسی اول فرمود من یک نفر این طور پیدا نکردم، این هست و یک واقعیتی است که گناه لجن است، بیت المال لجن است. دست زدن و دست دراز کردن تعفن دارد. وجود مبارک حضرت امیر می فرماید : شَنِئْتُهَا... این چیه آوردی؟! حلوا که لجن نیست. یک شامه علوی می خواهد که این بوی لجن را استشمام کند. فرمود: «شَنِئْتُهَا کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ أَوْ قَیْئِهَا»

 

 

 

 

[لزوم استقلال حوزه]

حوزه برکتش در استقلال بود حدوثاً و همین حوزه بقائاً برکتش در استقلال است. او نظام را نتیجه خود می داند، باید این نظام را حفظ کند. حفظ این نظام، هم از راههای علمی است و هم از راههای عملی. هم نیازهای علمی نظام را، هم نیازهای عملی نظام را همه ما باید برآورده کنیم، چون محصول کار ماست. محصول کار حوزه است.

 

گوشه ای از حکومت صفویه با حوزه های علمیه هماهنگ بود، برگ زرینی در ایران پیدا شد؛الآن که به لطف الهی حکومت، حکومت حوزوی و شیعی است باید برکات فراوانی داشته باشد. شما قبل از صفویه را ببینید، بعد از صفویه را ببینید، علمای فراوانی که بعد از صفویه پیدا شدند به برکت همین است، منتها راهی را که اوحدی از علما رفتند، ما آن را هم فراموش نکنیم.

 

بنابراین حوزه به برکت استقلالش توانست نظام را بپروراند و به برکت استقلالش باید امروز هم نظام را حفظ کند. وقتی نظام را حفظ می کند که اولا نیازهای علمی نظام را تامین کند ،ثانیا آن قدر قداست داشته باشد که وقتی آمدند پیش او و پیشنهاد  رشوه دادند و او گفت زیر میزی حرام است در این ها تحول ایجاد کند. در حوزه که از این موعظه ها کم نیست. آن ها وقتی می آیند حوزه و برمی گردند باید با دست پر برگردند. وقتی با دست پر برمی گردند که از صدر مشروح چیزی بشنوند.

 

مجتهدانه زندگی کنیم و آثارعلمی داشته باشیم.

مطلب دیگر اینکه شما بزرگواران که توفیق تدریس دارید و استادید، در برابر این نعمت مسئول هستید. خدای سبحان به هیچ کسی نعمتی نداد مگر اینکه از آن سؤال کرد. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ » (تکاثر/8) خیلی ها هستند از شاگردان شما که دو بار سه بار این کفایه رسائل و مکاسب را از شما می شنوند و به زحمت می فهمند. هم سن شما هم هستند. شما به لطف الهی به جایی رسیده اید که موفقانه تدریس می کنید و حوزه هم به تدریس شما در کمال رسمیت می بالد. ... مبادا شب همه فیلم ها و سریال ها را نگاه کنید و بگویید من چون دو دور مکاسب گفتم سه دور رسایل گفتم، آخر شب نگاه می کنم فردا می گویم؛ این اولین دوران خسارت و ضلالت است. اولین روز جهل انسان آن زمانی است که بگوید من فارغ التحصیل شدم!

 

چند سال قبل بود در مدرسه حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی رضوان الله تعالی علیه، آن جا این داستان به عرض حضار رسید که برخی از طلبه های جوان، همین که یکی دو بار مکاسب گفتند یکی دو بار رسائل گفتند یکی دو بار کفایه گفتند هی به تعبیر پیشینیان این سینه رو وجب میکنند و می گویند : یک وجب سینه این همه علم؟! این نیست! تازه شما اول راه اید!

قرآن که هیچ! ما خیلی بخواهیم احتیاط کنیم حداکثر فقط ده درصد روایات، در حوزه آمده است؛ نود درصد دیگر خاک می خورد.

سه چهار حدیث است که آمده در بازار حوزه یکی " لا تنقض" است یکی "رفع ما لا یعلمون" است و مانند آن. آنقدر احادیث عمیق علمی که مربوط به فلسفه و کلام و عرفان هست در این روایات ، مخصوصا در جلد اول اصول کافی، در توحید صدوق، در نهج البلاغه که هنوز خاک می خورد.

 

اگر مرحوم آخوند با آن هوشش وارد مسائل عقلی می شد، جبر و تفویض را که خیلی ها حل کردند، ایشان در قدم اول نمی گفت: قلم بدینجا رسید و سر بشکست! این را در مسئله لوح و قلم می شود گفت، در مسئله قضا و قدر می شود گفت، در بداء می شود گفت، علم ازلی می شود گفت، عالم اذ لا معلوم می شود گفت.... در این جاها حرفی ندارد تا می گوید قلم به اینجا رسید سر بشکست. این برای این است که همین پنج شش حدیث را دید.

حداکثر ما خیلی بخواهیم احتیاط کنیم فقط ده درصد روایات، قرآن که هیچ! ده درصد روایات در حوزه آمده است، نود درصد دیگر خاک می خورد.

 

این گوی و این میدان! شما بیایید مجلس حدیث امام رضا سلام الله علیه با عمران صابی را بحث کنید... آن علم ازلی؛ عالم اذ لا معلوم، علم ، کشف است، معلوم معدوم است! کشف معدوم یعنی چی؟ خیلی از مسائل، سوالش پیش نمی آید چه رسد به جواب!

 

بنا بر این آن نود درصدی از نصوص که دارد خاک می خورد آنها هم باید مطرح شود. نصوص که عرضه شد قرآن عرضه میشود. چون اینها شارح قرآن هستند، مرتب به قرآن ارجاع میدهند، مبین قرآن هستند. بعد فرمودند شما وارثان انبیا هستید. در آن مجلس به عرض رسید در ارث مادی، تا مورث نمیرد چیزی به وارث نمیرسد و عرض شد در ارث معنوی تا وارث نمیرد چیزی به او نمی دهند. فرق ارث معنوی و مادی همین است. می گوید: قلم بر خویشتن نه و ببین! آن وقت ببین امام صادق چی به شما می گوید. من و ما را بگذ ار کنار دنبال این القاب نگرد.

 

شما ببینید سر این که زمخشری کتابش مانده و لو اینکه معتزلی است و از آنها یک مقدار فاصله دارد و به ما نزدیک است ولی از ما هم خیلی فاصله دارد لکن یک اخلاصکی داشت! که همین اخلاصک باعث ماندن کتابش شده. ایشان می گوید مجاور حرم ملکوتی خدا بودم این کتاب را نوشتم در دو سال و اندی. برای این که احترام بگذارد به نظر بزرگان آن عصر، نسخه ای از کشاف را در همان حرم گذاشت. چون علما از هر طرف به زیارت بیت می آمدند و به آنها هم اعلام شد این کتاب را ببینید و اشکالی دارد بگویید. این کتاب با این جلال و شکوه ماند. بعد هم شهرت تقریبا منطقه ای پیدا کرد. وارد محلی شد، شهر مجاور فهمیدند که زمخشری آمده از او دعوت کردند که به شهر آنها بیاید و گفتند ایها العلامه! نزول اجلال کنید به شهر ما. ایشان آن طور که یاقوت حلبی نقل می کند در جواب نامه نوشت: اینکه شما نوشته اید علامه مثل این میماند که شما پشت این گونی ( آن زمان پشت گونی رنگ می کردند و می نوشتند) علامت زده باشید.[یعنی از سر تواضع، عنوان علامه را با یک علامت برابر می داند] خب اینگونه افراد اگر اهل ولایت بودند وقتی هوس کُشی کردند میشوند وارث. در ارث مادی تا مورث نمیرد چیزی به وارث نمیرسد و در ارث معنوی تا وارث نمیرد چیزی به او نمیدهند. موتوا قبل ان تموتوا.

این وصیتی رسمی بود که به فرزندانشان می کردند: می گفتند وقت را یا در شجاعت و یا در فقاهت صرف کنید. باز نقل می کند که می گفتند: ما چه در خواب قیلوله و چه در خواب بیتوته با کتاب بودیم.

شما ببینید جناب ابن ادریس، این بزرگوار در سرائر خیلی کامیاب و موفق بود. در مقدمه از بعضی از بزرگان نقل می کند که به فرزندانشان نصیحت می کردند که اگر از خانه بیرون رفتید و خواستید در جایی بشینی، فقط در کنار مغازه وراقان یا زرادان بشینید. بازار زردان، زره بافی بود، شمشیر سازی بود و بازار وراقان، نسخه نویسی بود کتاب فروشی بود؛ بالاخره انسان یا شجاعانه مملکت را اداره می کند و یا عالمانه و فقیهانه. این وصیتی رسمی بود که به فرزندانشان می کردند: می گفتند وقت را یا در شجاعت و یا در فقاهت صرف کنید. باز نقل می کند که می گفتند: ما چه در خواب قیلوله و چه در خواب بیتوته با کتاب بودیم . این حرف لطیف هم از ابن ادریس است که نقل می کند : نه قِدم، دلیل صحت حرف است نه حدوث، دلیل ناپختگی سخن گوینده. ما تا حق را نشناسیم صحت و سقم و صدق و کذب آن برای ما روشن نیست.

غرض اینکه شما که خداوند، استعدادی بیش از بقیه به شما داده است، یک رسالتی هم دارید. می شود کسی بین چهل و شصت باشد و چهارتا رساله عمیق علمی ننویسد؟ نه مقاله علمی. رساله مثل رساله شیخ انصاری! رساله ای که نراقی نوشته ؛ اگر ننویسد عمرش را هدر داده.

 

ده بار یا پنج بار رسائل گفتن از جیب خوردن است. آدم می گوید من دوبار رسائل گفتم؟! سه بار کفایه گفتم؟! خب بار دوم و سوم چه؟ اگر کسی بار اول کتاب رو گفت یعنی فهمید. بار دوم مسؤول است.

 

وقت را جای دیگر صرف می کند و آخر شب هم چند سطری مطالعه می کند بعد تحویل می دهد درحالی که این استعداد و این فیض الهی با مسئولیت همراه است. آن هایی که نعمتی دارند در برابر این نعمت مسئولند. انسان اگر روزی یک صفحه مطلب علمی بنویسد سالی یک کتاب سیصد صفحه ای نوشته است. یک طلبه فاضلی می شود عمرش به پنجاه برسد چند تا کتاب و مقاله ننویسد؟ شما ببینید غالب نوشته های بزرگان در سن چهل تا شصت بوده است. از شصت که انسان عبور کند بعد از آن دیگر غرامت است یا بیمار است یا باید استراحت کند. خدا به آدم استعداد داده سن به چهل سال رسیده این چیزی ندارد که قابل خواندن باشد!

 

این که نجارها مداد را روی گوش می گذاشتند از بیان نورانی پیامبر است. ابن اثیر نقل می کند کسی خدمت رسول گرامی علیه و علی آله آلاف التحیه و الثنا آمد چیزی نوشت خواست قلم را زمین بگذارد فرمود: «ضَعِ الْقَلَمَ عَلَى أُذُنِک» ، قلم را زمین نگذار. از آن به بعد این رسم شد.

 

این که به حضرت عرض می کردند مجلس شما بسیار سودمند است وقتی از مجلس بیرون رفتیم آن طراوت را نداریم، فرمود: چرا...؟ استعن بیمینک! از دستت کمک بگیر. مگر می شود کسی اهل علم باشد نوشته علمی نداشته باشد؟

 

بنا بر این ما هم باید این مثلث را رعایت کنیم: یک، استقلال حوزه. دو، حفظ نظام که از برکات حوزه بوده حدوثا و بقائا. سه، مجتهدانه زندگی کنیم و آثارعلمی داشته باشیم. چون به ما گفتند «فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنِیک» این سفارش امام صادق است. فرمود طرزی زندگی کن که وقتی مردی فرزندانت چهارتا کتاب خطی از تو داشته باشند. این سفارش امام صادق است. نه کتاب دیگری را ذخیره کنید و به ارث بگذارید فورث کتبک نه کتاب غیرک!

 

شما یک کتاب علمی بنویس قبل از اینکه در داخل منتشر بشود، بیرون یعنی خارج از این مرز می خرند. اگر آنها یک مقداری پیشرفت کردند سرش همین است. ضریب هوش بخشی از کسانی که غرب ما زندگی می کنند کم نیست. منتهی الان واردات ما در اثر غرب گرایی ما بیش تر از صادرات ماست. همانطور که متاسفانه در کالای مادی این طور است . اینها باید صادرات بشود.

ما هم باید این مثلث را رعایت کنیم: یک، استقلال حوزه. دو، حفظ نظام که از برکات حوزه بوده حدوثا و بقائا. سه، مجتهدانه زندگی کنیم و آثار علمی داشته باشیم.

مرحوم صدر المتألهین در جلد اول اسفار سخنی از شیخ اشراق نقل می کند که بعد از اینکه ایشان مبانی سست متکلمان را نفی کرده که بین وجود و عدم، واسطه است و ممکن است شیئی، نه موجود باشد نه معدوم! و کذا و کذا، شیخ اشراق می گوید: سر رواج این حرف های سست این است که برخی علاقه به فلسفه داشتند یک، خیال می کردند معدن فلسفه، یونان است دو، خیال می کردند هر اسمی که یونانی است فلسفه است سه، هر مؤلفی که نامش یونانی است فیلسوف است چهار. این حرفها را ترجمه کردند و این حرفهای سست در بین متکلمین رواج پیدا کرده است! الان هم همینطور است. مگر هر غربی و هر دانشمند غربی فیلسوف است؟ حتی حرف کانت هم که به او خیلی میبالند کاملا مردود است...

 

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد!

اگر (حوزه) مستقل باشد در بخش های گوناگون، صادرات می شود. ما هم گاهی اشکال می کنیم که چرا صادرات ما بیش از واردات ماست؟ خوب بیشتر از این و بد تر از این ، اشکال به خود ما وارد است. کتاب هایی که از این منطقه ترجمه می شود به شرق و غرب بیشتر است یا کتاب هایی که از آنجا میآید؟

الان حوزه آن مغز متفکر جهان تشیع است. بعد اشکال بکنید به مسئولین که چرا واردات ما بیش از واردات ماست؟! خوب این اشکال بر خود ما وارد است.


دوشنبه 22 شهریور 1389

ما اعلامیه حقوق بشر را به آتش می کشیم!

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

http://bi-omr.blogfa.com/post-111.aspx


یکشنبه 21 شهریور 1389

Kingdom of Heaven

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

دیداراین هفته هم در آخرین روز ماه مبارک برگزار شد اما اینبار خیلی متفاوت با دیدارهای دیگه. تو جمع این هفته به پیشنهاد یکی از دوستان یه فیلم دیدیم.   بعد از  افطار   ، فیلم Kingdom of Heaven مورد بررسی قرار گرفت!. و برامون یه برنامه 2-3 ساعته گرم و پرگفتگو رو در مورد داستان فیلم و مسائل حاشیه ایش به همراه آورد  از جنگ هشت ساله تا ربودن چهار دیپلمات ایرانی در بیروت توست فالانژ ها  و اینکه هراتفاقی که در آخر الزمان می افتد  اورشلیم در ان  نقش بسیار مهمی دارد و این همه جنگ و خونریزی در این منطقه بدون پیش زمینه مذهبی قبلی نیست .

این فیلم ساخته "ریدلی اسكات" كارگردان هفتاد ساله است. این اثر تاریخی/ حماسی روایتی از وقایع جنگ های صلیبی در قرن دوازدهم میباشد. این فیلم مربوط به شهر "اورشلیم"(بیت المقدس) میشود ، كه بخاطر آن بین مسلمانان و مسیحیان جنگ درگرفته.  فیلم مملو از صحنه های نگون بختی آن دوران است. این فیلم از نگاهی دیگر روایتی است از "بالدوین چهارم" ، کسی که برای حفظ صلح میان مسلمانان و مسیحیان از هر راهی وارد می شود. او و "صلاح الدین" ؛ سلحشوران با تجربه ای هستند که لزوم همزیستی مسالمت آمیز را دریافته اند و آن گاه که جنگی ناگزیر پیش آید ، باز به اصول انسانی خود در برخورد با جنگجویان و اسرا وفادار می مانند. 

مهمترین حرفایی که کار گردان از دهان بازیگران میزد  یکی در آخر فیلمه که یکی از فرماندهان مسیحی میگوید که من تا حالا فکر میکردم ما داریم برای خدا میجنگیم ولی الان میبینم که برای سرزمین میجنگیدیم

جای دیگه وقتی که قهرمان مرد فیلم درخواست شاهزاده رو برای ازدواج و قتل شوهرش رد میکنه ، شاهزاده  میگه که یک روزی میاد که آرزو میکنی کاش یک کار شیطانی میکردی تا بعد بتونی خوبی های زیاد   انجام بدی. و البته این کار قهرمان مرد باعث میشه که شوهر شاهزاده شاه بشه و یک جنگ وحشتناک راه بندازه .

در جایی قهرمان اصلی از صلاح الدین میپرسه که اورشلیم به چه چیزی می ارزه و جواب میگیره هیچ  و همه چی 

در جای دیگه یک آدم خشکه مذهبی مسلمون رو کنار صلاح الدین نشون میده که همین طور اون رو برای جنگ تحریک میکنه 

و در کل فیلم یک جوری پادشاهان رو تقریبا آدمای خوبی نشون میده و روحانیون رو چه مسیحی که خنگ و تحقیر شده و چه مسلمون که متحجر و خشکه مقدس به تصویر میکشه و  یه جوری داره زیر آب دین رو به طور کلی میزنه.

و اینک موضع رسمی انجمن !

 اسم و موضوع فیلم هر بیننده ای را در ابتدا به پیشداوری  در مورد هدف اصلی فیلم وا میدارد حال آنکه بر خلاف نامش تبلیغی برای مسیحیت یا اسلام درآن دیده نمی شود.  اما نکته همین جاست. آیا این فیلم بدون هدف خاص و تنها جهت روایت داستانی تاریخی ساخته شده و یا هدف دیگری در پس آن است. این مسئله ای بود که توجه دوستان را شدیدا به خود جلب کرد. اما پاسخ !

از دید یکی از دوستان هدف این فیلم ، دین به عنوان معنایی واحد بوده. به عبارت دیگر پیام فیلم ساز نه در مذمت اسلام است و نه مسیحیت بلکه نکوهش دین در حالت کلی است. عاملی که همواره در تاریخ باعث جنگهای خانمان بر انداز و ویرانگر شده و تبعات آن از کشتارانسانهای بیگناه گرفته تا فقر و بیماری و عقب ماندگی چگونه میتواند راهنمای سعادت بشری باشد.

بی تردید دین ابزاری نیرومند وشاید قویترین ابزار برای حرکت های عظیم انسانی بوده و هست. همچنین مصارف غیر انسانی آن که در گوشه و کنارتاریخ به وفور به چشم می خورد بر کسی پوشیده نسیت. اما آیا هدف اصلی دین این بوده ؟!

مسئله ای که همواره در تار و پود این گونه آثار به چشم میخورد.



انجمن اسلامی ساربروکن عید سعید فطر رو به همه مسلمونای دنیا تبریک میگه انشالله سال دیگه هم ماه رمضان رو درک کنیم ، اونایی که از این ماه طرفی بستند برای بقیه دعا کنند لطفآ !.
نماز عید رو هم به امامت حاج آقا .......بر گزار کردیم خدا حفظشون کنه خیلی تمرین کرده بودن !
به خاطر دلایل امنیتی فقط یک عکس از عدسی بعد از نماز عید تقدیم شما میشود ، امیدکه دوستان عدس رو به عنوان مزدور رژیم مورد عنایت قرار ندهند!





شنبه 20 شهریور 1389

امام خمینی (ره):

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    


زندگى یعنى عقیده و مبارزه در راه آن انّ الحیاةَ عقیدةٌ وَ جَهادٌ و تردیدى نیست كه از نظر شیوه تفكر اسلامى مرگ از زندگى ذلت بار بهتر است و در وضع كنونى براى ما جز ادامه پیكار با همه نیروها و امكاناتمان راهى وجود ندارد تا عزت و شرافت خود و آیندگان را در طول تاریخ با عظمت اسلامى به دست آوریم. قرآن مى‏فرماید: وَ اعِدُّوا لَهُم ما اسْتَطَعْتُمْ مِن قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ. «1» هر قدر كه مى‏توانید بر ایشان نیرو و سواره نظام آماده كنید تا بر دشمن خدا و دشمن خود چیره شوید.
 سند : صحیفه امام ج2 ص 200


پنجشنبه 18 شهریور 1389

جهاد با نفس

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    

جهاد با نفس - وسائل الشیعه
امام صادق علیه السلام فرمود:
امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده است :
دانشمندان و عالمان چنین بودند كه هر گاه براى یكدیگر نامه مى نوشتند سه جمله مى نوشتند كه چهارمى نداشت (و سخنانشان از این سه جمله تجاوز نمى كرد): 1 - كسى كه همت و تلاشش در امر آخرتش باشد خداوند دنیاى او را كفایت مى كند. 2 - كسى كه درون خویش را اصلاح كند خداوند ظاهرش را ا...صلاح خواهد كرد. 3 - كسى كه بین خود و خدایش را اصلاح كند خداوند بین او و مردم را اصلاح خواهد نمود.


چهارشنبه 17 شهریور 1389

هنر، زبان تبلیغ دین

   نوشته شده توسط: Anjoman Eslami Saarbruecken    


. یك جمله ای ایشان دارند كه اگر كسی در عبارات ایشان نخواند، باورش نمی شود كه این جمله از ایشان است. شاید قریب پانزده شانزده سال پیش در افتتاحیه‌ی یكی از كنگره های شعر حوزه كه پیام داده بودند، فرمودند: «این انقلاب ما و هر انقلابی در عالم، در كنار تمام زحمت ها و مجاهدت های علمی، اگر بخواهد باقی بماند و ماندگار باشد، باید با زبان هنر سخن بگوید.» این عین تعبیرشان است.

حضرت امام فرموده بودند لسان شعر بالاترین لسان است اما این تعبیر فرق می‌كند. ما وقتی انقلاب را نگاه می كنیم سخنان خود حضرت امام است، سخنان رهبر انقلاب است، تلاش های شهدا است، مجاهدت ها و رنج‌هاست. حالا ایشان می فرمایند این‌ها همه خوب اما اگر این‌ها بخواهد حفظ بشود و باقی بماند، باید با زبان هنر منتقل شود.

...


در آستانه‌ی انقلاب، بخشی از حوزه نسبت به انقلاب مخالفت كرد. امام می‌خواست حرف حق بزند اما بخشی از این حوزه مخالفت كرد. در این مورد هم طیف سنتی حوزه‌ی ما مخالفت هایی خواهد كرد، اما این مخالفت ها نمی تواند جلوی كارهای اصولی را بگیرد، فقط روند را كُند می كند. این‌قدر باید گفت و كمك كرد و نیرو پرورش داد تا این‌ها را جا انداخت. می كشد تا رفته رفته این استحاله صورت بگیرد. من به این تئوری رسیدم كه اصلاح حوزه با استحاله ممكن است، با انقلاب ممكن نیست. این‌قدر باید جریان تحول‌خواهی در حوزه رشد كند و فراگیر شود كه خود به خود تحول ماهیت در حوزه صورت بگیرد.

اگر الان بگویید می خواهیم كتب درسی حوزه را تغییر بدهیم، جلوی شما می ایستند و نمی گذارند. بگویید می‌خواهم فلان درس را تدریس كنیم، نمی گذارند... الحمدلله خدا كمك كرد و حدود هفت هشت سال است كه ما ادبیات فارسی را در حوزه تدریس می‌كنیم. یك‌روزی این برایمان فقط یك آرزو بود. الان كتاب شده است و دارد تدریس می شود. اگر بخواهیم حوزه‌ی ما متكامل و متحول شود، باید به همین شكل عمل كنیم.

امام جرأت كرد در آستانه‌ی هشتاد سالگی آن فتوا را در مورد شطرنج داد. بعد مرحوم احمد آقای خمینی كه تقریباً چند ماه پس از فوت حضرت امام مصاحبه‌ی مفصلی با روزنامه‌ی كیهان كردند كه خیلی اساسی و مهم بود. آنجا ایشان گفتند: «امام تا دو سال قبل از فوتشان، درباره‌ی برخی نظراتشان تقیه می كردند!» جوان های ما باید یاد بگیرند كه یك آدم این‌قدر موقعیت‌شناس است كه تا دو سال قبل از فوتش، تقیه می كند كه جامعه به‌هم نریزد.
اگر آثار خیر این حركت جدید دیده شود، بزرگان هم می آیند همراهی می كنند. برای اولین بار در ماه مبارك رمضان امسال، سه نفر از مراجع ما حاضر شدند بیایند چهره به چهره با مردم در تلویزیون سخن بگویند. چرا؟ چون نتیجه اش را دیده‌اند. می دانند وقتی با مردم چهره به چهره سخن بگویند، اثرش خیلی بیشتر است تا آن‌كه در پستو بخواهند اطلاعیه‌ای برای این‌ چیزها بدهند.


علمای ما درباره‌ی ‌فوتبال همین حرف را می زدند. می گفتند این فوتبال یك ورزشی بوده كه كاسه‌ی سر انسان را انگلیسی ها می انداختند زیر پایشان، می چرخاندند و این‌جوری فوتبال درست شده است. گیریم كه اصلاً این درست هم باشد؛ بعدها آقایان كم‌كم دیدند كه منشأ و ریشه‌اش هرچه بوده، از ورزش درآمده و حالا دیگر تبدیل شده به زبان جهانی. از تجارت ورزشی هم درآمده، شده زبان. در صحنه‌ی فوتبال می­توان با ملت های دنیا حرف زد.

یك زمانی آقای قرائتی در تلویزیون می گفت چرا شما بیست و دوتا آدم دنبال یك توپ می دوید؟ به هر كدام یك توپ بدهید تا دیگر این‌طور ندوند. به عنوان تمسخر می‌گفت و این را لهو مطلق می دانست. بعد همین آقا رفت در ورزشگاه نشست و یك بازی رسمی فوتبال را دید و صریح- آدم بسیار صادقی است- گفت: من توبه می­كنم؛ استغفار می كنم كه من این‌جوری درباره‌ی فوتبال حرف زدم. ما باید بیاییم جوان هایمان را تشویق كنیم به ورزش. خودش هم بلند شد رفت استادیوم فوتبال. تحول در نگاه یعنی این.

- شاید برخی به دلایلی شأن روحانیت را بالاتر از ورود به این عرصه‌ها بدانند.

شناخت و درك هنر سبب می شود بتوانیم بهتر با انسان‌ها برخورد كنیم. چندین سال پیش كه با مرحوم قیصر امین و سید حسن حسینی خدمت آقا رفته بودیم، فرمودند من هزار تا رمان خوب دنیا را خوانده‌ام. ایشان یك مجتهد فاضل در همین حوزه بوده است؛ اصیل، سنتی، درس خوانده. چرا ایشان نشسته‌اند این‌همه رمان خوانده‌اند؟ می‌خواستند وقتشان را بگذرانند؟ می‌خواستند ذوق روشنفكری‌شان خاموش نشود؟ به جهت سلایق‌شان؟ نه؛ حاشا از یك فقیه بزرگ مثل ایشان یا بعضی بزرگان دیگر كه به این جهات بروند و عمرشان را بگذارند برای چیزهای پوچ و بی‌نتیجه.

رهبر انقلاب به درستی دریافته‌اند كه اگر بخواهیم با انسان امروز برخورد كنیم، باید جنبه های مختلف روحش را بشناسیم و بهترین راه این است كه با هنر، خوب آشنا شویم. وقتی شما یك رمان خوب می­خوانید، به پستوی ذهن آدم ها وارد می شوید. احساسات و علایق عمیق آدم ها است كه رمان شده است؛ البته رمان خوب . شعر هم همین‌طور . اشعار خوب و پخته، چه از قدیمی ها و چه از جدیدی‌ها، اصلاً نگاه آدم را نسبت به عالم عوض می كند. وقتی نگاه به آدم عوض شد، تبلیغ هم رنگ دیگری می گیرد.

فقه، به شرطی كه در جای خودش دیده شود، شاید یك دهم اسلام‌شناسی است. اگر شما اسلام‌شناس باشید، آن‌وقت فتوایتان ارزش دارد. یكی از مراجع گذشته، مرحوم آقا سیداحمد اصفهانی، فتواهایش راجع به حج سخت بود. یك روز كسی آمد به ایشان گفت: حضرت آقا این فتواهای شما مثلاً در منا و مشعر و عرفات، سخت است. مردم- پیرمرد، پیرزن- می افتند می میرند. ایشان خودش بلند شد رفت حج؛ این اعمالی كه فتوا داده بود؛ دانه دانه انجام داد؛ آمد فتواهایش را عوض كرد. منظورم این نیست كه هرچیزی را تجربه كنیم- مثلاً برویم ساز بزنیم- نه؛ اما باید به عنوان اسلام‌شناس، با موسیقی دان ها ارتباط برقرار كنیم و زبان موسیقی را بفهمیم تا فتوایمان، راجع به موسیقی پذیرفتنی باشد. آن موقع می فهمیم این موسیقی چقدر می تواند در خدمت دین و مفاهیم دینی باشد. سینما و دیگر هنرها چقدر. 


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5